السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

187

تفسير الميزان ( فارسي )

خدا و فضل و كرم و ساير صفات كريمه او نظر كردن به وجه كريم او است . و در همان كتاب است كه ابن مردويه از انس بن مالك روايت كرده كه گفت : رسول خدا ( ص ) در معناى آيه * ( « وُجُوه يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ » ) * فرمود : به پروردگار خود نظر مىكنند ، اما نه با كيفيت و حدى محدود ، و نه صفتى معلوم « 1 » . مؤلف : اين روايت بيان گذشته ما در تفسير آيه را تاييد مىكند كه گفتيم منظور از آن نظر كردن به قلب و رؤيت قلبى است ، نه رؤيت حسى و با چشم سر و اين روايت مضمون برخى از روايات را كه از طرق اهل سنت آمده ، و از ظاهرش تشبيه خدا به خلق استفاده مىشود ، تفسير مىكند ، چون در اين روايت آمده رؤيت خدا رؤيتى است كه محدوديت در آن نيست ، و رؤيت حسى بدون محدوديت تصور ندارد . و در تفسير قمى در ذيل آيه * ( « كَلَّا إِذا بَلَغَتِ التَّراقِيَ » ) * آمده كه امام فرمود : يعنى وقتى كه جان به « ترقوه » برسد ، « وَقِيلَ مَنْ راقٍ » ، به او گفته مىشود كيست كه تو را با افسون خود نجات دهد ؟ * ( « وَظَنَّ أَنَّه الْفِراقُ » ) * ، يقين مىكند كه فراق از دنيا رسيده است « 2 » . در كافى به سند خود از جابر روايت كرده كه گفت از امام باقر ( ع ) معناى آيه « وَقِيلَ مَنْ راقٍ وَظَنَّ أَنَّه الْفِراقُ » را پرسيدم ، فرمود آخر وقتى مرگ آدمى فرا مىرسد مىگويد : آيا طبيبى نيست كه مرا نجات دهد ؟ لذا خداى تعالى مىفرمايد : « وَقِيلَ مَنْ راقٍ » و وقتى مىفهمد پاى مردن در بين است * ( « ظَنَّ أَنَّه الْفِراقُ » ) * يقين مىكند كه بايد از أحباب خود مفارقت كند * ( « وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ » ) * در آن لحظه آخرين لحظات دنيا و اولين لحظات آخرت درهم مىشود * ( « إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَساقُ » ) * فرمود : يعنى مسير در امروز به سوى رب العالمين است « 3 » . و در تفسير قمى در ذيل آيه * ( « وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ » ) * آمده كه امام فرمود : يعنى دنيا با آخرت درهم مىشود . و در معناى جمله * ( « إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَساقُ » ) * فرمود : يعنى به سوى خدا رانده مىشوند « 4 » . و در عيون به سند خود از عبد العظيم حسنى روايت كرده كه گفت : از امام جواد محمد بن على الرضا ( ع ) از معناى آيه * ( « أَوْلى لَكَ فَأَوْلى ثُمَّ أَوْلى لَكَ فَأَوْلى » ) * پرسش

--> ( 1 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 290 . ( 2 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 397 . ( 3 ) فروع كافى ، ج 3 ، ص 259 . ( 4 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 397 .